رشد اقتصادی منفی چه تصویری از اقتصاد میدهد؟
مطابق آخرین آماری که در روزهای اخیر مرکز آمار ایران منتشر کرد، نرخ رشد اقتصاد ایران در بهار 1405 -نسبت به بهار 1404- منفی 10 درصد بود. نرخ رشد اقتصادی منفی یعنی چه و آثار و نتایج آن چیست؟

به گزارش اکوبورس به نقل از اقتصادنیوز، هنگامی که آمارها از کوچکتر شدن اندازه یک اقتصاد خبر میدهند و شاخصهای تولید و صنعت افت شدیدی را تجربه میکنند، معمولاً نگاهها به سمت پیامدهای آنی مانند کاهش درآمدها یا افزایش بیکاری جلب میشود. اما تغییرات عمیقتری در لایههای زیرین و نادیدنی اقتصاد در حال رخ دادن است که توجه کمتری به آنها میشود.
نباید اقتصاد را صرفاً به عنوان یک کل یکپارچه یا ابزار تولید یکنواخت و همگن دید، بلکه باید آن را زنجیرهی درهمتنیدهای از ابزارها، کارخانهها، ماشینآلات، کالاهای سرمایهای و زیرساختهای متنوع دانست که هر کدام بخشی از اقتصاد کشور را تشکیل میدهند.
ابزارها و داراییهای فیزیکی موجود در جامعه، اشیایی خنثی نیستند که بتوان از آنها در هر کاری استفاده کرد. هر دستگاه یا ساختمان برای ترکیب شدن با برنامهها و امکانات مشخصی ساخته شده است. بنابراین، اصطلاحاً گفته میشود ابزار تولید همگن نیستند.
در اقتصاد یک کشور، ابزارها و داراییهای تولیدی به صورت مجزا و ایزوله عمل نمیکنند، بلکه در قالب یک زنجیره چندمرحلهای و طولی از تولید به یکدیگر متصل شدهاند. این زنجیره از مراحل بسیار دور از مصرفکننده نهایی -مانند استخراج مواد خام، تولید ماشینآلات پایه و ساخت قطعات صنعتی- آغاز میشود و گام به گام به مراحل نزدیکتر به مصرفکننده -مثل مونتاژ، بستهبندی، توزیع و خردهفروشی- میرسد. هر حلقه از این زنجیر مرحلهای از فرآیند تولید است و کارایی هر حلقه کاملاً وابسته به هماهنگی و ارتباط با حلقههای قبلی و بعدی است.
وقتی نرخ رشد اقتصادی منفی میشود، به این معناست که فرضیات و انتظارات پیشین درباره آینده نقش بر آب شده است. هنگامی که شوکی شدید به اقتصاد وارد میشود، زنجیره واردات و صادرات گسسته میشود یا تغییر میکند و نرخ تولید کالاها و قطعات صنعتی و خدمات افت میکند، نظم پیشین از هم میپاشد. ابزارهایی که تا دیروز بخشی از یک فرایند تولید موفق بودند، ناگهان اهمیت و کارایی خود را از دست میدهند، زیرا حلقههای قبل یا بعد از آنها در زنجیره تأمین دچار آسیب شدهاند.
در جریان این انقباض اقتصادی، کارآفرینان و صاحبان کسبوکار ناچار میشوند مجدداً برنامههای خود را بازبینی کنند. این بازبینی به معنای تغییر در شکل و نحوه استفاده از داراییهاست. برخی تجهیزات که برای شرایط رشد و رونق طراحی شده بودند، اکنون غیرقابل استفاده یا مازاد میشوند.
در مقابل، نیازهای تازهای شکل میگیرد که نیازمند ترکیب مجدد و متفاوت امکانات موجود است. برای نمونه، تجهیزاتی که در یک بخش صنعتی پیشرفته بلااستفاده ماندهاند ممکن است با کمی تغییر برای کاربردی اولیه و سادهتر به کار گرفته شوند یا حتی به طور کامل کنار گذاشته شوند. این فرایند تغییر کاربری و ترکیب دوباره ابزارها، فرایندی زمانبر و همراه با اتلاف، آشفتگی و بازتنظیم دائمی است.
رشد اقتصادی منفی چه تصویری از اقتصاد میدهد؟
انقباض شدید در حوزه صنعت و خدمات نشان میدهد که سرمایهگذاریهای انجامشده در گذشته تا چه حد با فرضیات و انتظارات نادرست شکل گرفته بودهاند. داراییها و ابزارها صرفاً به دلایل فیزیکی و فنی ارزشمند نیستند، بلکه ارزش آنها وابسته به این است که چقدر با سایر بخشهای اقتصاد مکمل میشوند و در خدمت برآورده ساختن خواستههای مصرفکنندگان قرار میگیرند.
وقتی شرایط کلان تغییر میکند، رابطه تکمیلی میان این ابزارها از بین میرود. ماشینآلاتی که کارایی جفتشده با یکدیگر داشتند، جدا میافتند و بازدهی کل مجموعه ناگهان سقوط میکند.
کاهش تشکیل سرمایه و استهلاک دارائیها
کاهش تشکیل سرمایه و افت شدید در بخشهای تولیدی و صادراتی به این معناست که اقتصاد ایران نهتنها ظرفیت تولید فعلی خود را از دست داده، بلکه توانایی بازسازی و تطبیق ساختار ابزارهای تولیدی نیز با دشواری مواجه شده است. برای خروج از این وضعیت، اقتصاد کشورعلاوه بر سرمایهگذاری، محتاج یک فرایند آزمون و خطای مجدد است تا کارآفرینان بتوانند با ارزیابی دقیق شرایط جدید، شبکهای تازه از ابزارها و تجهیزات هماهنگ بسازند.
این بازسازی صرفاً به معنای تزریق پول یا تلاش برای افزایش اعداد و ارقام کلی نیست، بلکه مستلزم آن است که امکانات موجود مجدداً ساماندهی شده و ابزارهایی که کارایی خود را از دست دادهاند با راهحلهای جدید جایگزین شوند.
بازسازی و بازطراحی ساختار تولید
فرآیند ترمیم و بازسازی یک اقتصاد آسیبدیده، نیازمند زمان و جابهجایی تدریجی امکانات از حلقههای ناکارآمد به سمت حلقههایی است که با واقعیتهای جدید اقتصاد سازگاری دارند. کوچکتر شدن اقتصاد به معنای آن است که بسیاری از حلقههای اولیه زنجیره تولید باید کوچکتر، سادهتر یا کوتاه شوند تا امکان هماهنگی مجدد میان ظرفیتهای موجود و نیازهای واقعی جامعه فراهم گردد.
بنابراین، بازگشت به مسیر رشد، مستلزم جابهجایی منابع از برنامههای شکستخورده به طرحهای واقعیتر و شکلگیری یک ساختار جدید و هماهنگ از داراییهای تولیدی است که بتواند بار دیگر با نیازهای واقعی مصرفکنندگان همراستا شود. وقتی محیط اقتصادی با تکانههای پیدرپی، بیثباتی و انقطاع در روابط تجاری مواجه میشود، فعالان اقتصادی در ایران با وضعیت جدیدی روبرو میگردند. سرمایهگذارانی که روزی با فرض دسترسی به مواد اولیه، انرژی پایدار و بازار مصرف مشخص اقدام به راهاندازی خطوط تولید کرده بودند، ناگهان خود را در میان ابزارها و ماشینآلاتی مییابند که ارتباط منطقی آنها با یکدیگر و با بازار مصرف قطع شده است.
در چنین شرایطی، پدیدهای به مراتب نگرانکنندهتر از رکود رخ میدهد و آن مسهلک شدن دارائیها و تحلیل رفتن تدریجی سرمایههای فیزیکی کشور است. وقتی نرخ شکیل سرمایه جدید افت میکند و بخشهای صنعتی دچار انقباض میشوند، بنگاهها ناچار میشوند به جای بازسازی و بهروزرسانی ابزارهای خود، از ذخایر گذشته تغذیه کنند.
ماشینآلاتی که مستهلک میشوند جایگزینی پیدا نمیکنند و زنجیرههای تولید روزبهروز کوتاهتر و کندتر میشوند. با تداوم این روند، فعالیتهای پیچیده و با ارزشافزوده بالا جای خود را به فعالیتهای زودبازده، ساده و کمریسکتر میدهند. به بیان دیگر، اقتصاد نه فقط کوچکتر، بلکه از نظر کیفی سادهتر و شکنندهتر میشود.







